
من کجای شب تو رو گم کردم وتنها شدم
آخر کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم
این کدوم دل بازی که زخمی تنهایی
دونه سرخ انار که خود زیباییه
برای تصاحب رویای ماه به تو فکر میکنم
برای تحمل روز سیاه به تو فکر میکنم
هرفرد تصويري از ذهن خويش است

خواستم پرواز کنم دیدم هنوز هم اسیرم
خواستم در آسمان رها شوم شاید که رنگ خدا شوم
دیدم هنوز هم اسیرم
در این زندان شاید اما وباید هر دم اسیرم
دیدم که پرهایم سالم آوازم گویا قلبی تپنده
اما اسیرم
شاید تلاشی رهایم کند با تن نحیفم کوفتم
بر میله های این اسارت
روز در گذر از من نمانده جز تنی خسته
پری شکسته آوازی محزون
ومن هنوز هم در خود اسیرم
اسیر وخسته از وهم فردا
جوینده یابنده است تلاش همراه با امید
در هر راه سختی میتواند انسان را به سر
منزل مقصود برساند
هیچ چیز سختراز این نیست که زندگی را
سخت بگیریم همان طور که هیچ گاه
نمدانیم چگونه به خواب میرویم
ویا چگونه از خواب بیدار
میشویم
این طبیعت است که بر اساس روش خود
عمل میکند
پس چه بهتر است همیشه ذهنمان را به
بهترین روش ها وخواست ها عادت دهیم
واین گونه میتوان به تمام گمشدهای خود
برسیم
گاهی می اندیشم که ما به این دنیا
نیامده ایم که خوشبخت باشیم شاید
امدهایم که دیگران را خوشبخت کنیم
یا اینکه شاد باشیم
امدهایم که دیگران را
شاد کنیم![]()


