عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش ، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه
بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!
عشق يعني زندگي را باختن، چند سالي را بي دليل
با هر الاغي ساختن
میدونی خدا دومین سیاه پوست وافرید چی گفت..اه اه ه ه اینم که سوخت
معلم چون شمعی ایست که میسوزد وهوا را الوده میکند بیاید معلم ها را گاز سوز کنیم
خيلي وقته كه مي خوام يه چيزي بهت بگم ولي تاحالا روم نشده. گفتنش برام خيلي سخته:
د . . . . . . . . . . . . . . . . دو . . . . . . . . . . . . . . . . دوس . . . . . . . . . . . . . . . . دوسه ليتر بنزيِن داری به من بدي؟
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین یکرده که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که ....


